۱۳۹۲ تیر ۲۷, پنجشنبه

خوش اومدی


مهاجرت مثل دوباره تولد شدنه. درست مثل یه بچه باید یه زبون جدید یه فرهنگ جدید


 یادبگیری. مثل یه بچه هی زمین بخوری تا راه بیافتی. باید درس بخونی تا واسه 

خودت کسی بشی. باید کارت رو از صفر شروع کنی...من عاشق همه این تجربه های

 جدیدم. حس بدست اوردن تو شرایط سخت منو جوون میکنه.اما تو دوست من اگه می

 خوای بچسبی به همون زبون، اگه از افتادن میترسی، اگه دیگه حوصله سر کلاس 

رفتن نداری، اگه می خوای همیشه رییس باشی، از جات تکون نخور. اما اگه تو هر 

سنی که هستی انرژیشو داری که دوباره مثل یه بچه کوچولو شروع کنی، مطمئن باش 

از مهاجرت پشیمون نمی شی.یادت نره که بچه گذشته ای نداره که دائم یادش بیافته و

 غصه شو بخوره، واسه همین فقط جلوشو میبینه. بچه هی توی ذهنش مقایسه نمیکنه

. در ضمن تو این امتیاز رو هم داری که محل تولد جدیدت رو خودت با تحقیق 

انتخاب کردی.




۱۳۹۲ تیر ۲۶, چهارشنبه

مواردی که بد نیست یاد بگیرید

من اصولا دوست ندارم پستی اینجا بزارم که توی همه وبلاگها گفته شده و تکراریه. اما فکر کردم شاید کسی باشه که مثلا فقط اینجا رو می خونه!!!! اما به هر حال این مواردی که می گم خیلی مهم هستن.

اول و مهمتر از همه: دوست من لطفا تا اونجایی که می تونید انگلیسی خودتون رو تقویت کنید. قصدم خودنمایی نیست اما ما با 10 سال سابقه تدریس و 4 سال کار با مدیرای انگلیسی زبان، اینجا تقریبا مشکلی نداریم. پس هر چقدر بدونید بازم کمه... بعد از اینکه انگلیسی رو کاملا یاد گرفتین اگر امکانش براتون هست فرانسه رو هم بخونید. برای خیلی از کارها بخصوص کارهای دولتی این زبان جز ملزومات هست.

مورد دوم برای دوستانی هست که در زمینه کارهای دفتری و حسابداری می خوان وارد بازار کار بشن. microsoft office package که از نون شب هم واجب تره. -outlook-word-excel-power point-رو باید در سطح پیشرفته بلد باشین. اما بعد از اون برنامه های زیر اینجا خیلی کاربرد داره و براحتی میشه اونا رو یاد گرفت:
Lotus notes
Spread sheet
Quick book
People soft
Microsoft project

باز هم اگه چیزی یادم اومد بهتون میگم. اما فعلا همینا بودن

۱۳۹۲ تیر ۱۷, دوشنبه

می دونی چیشو دوست دارم

سلام
اولا مرسی از بچه هایی که سعی می کنن با پیاماشون یکم منو آروم کنن. 

بعد اینکه تصمیم گرفتم از امروز هر چیزیو که اینجا می بینم و دوست دارم تحت عنوان (میدونی چیشو دوست دارم) بنویسم. پس می دونی چیشو دوست دارم؟

خوشم میاد که می تونی موهاتو صورتی جیغ رنگ کنی؛ هزار تا حلقه توی ابرو و گوش و دماغ و... بندازی ؛ تمام تنت پوشیده باشه از تتو؛ تقریبا نیمه لخت باشی اما هنوز هم توی کالج جز شاگردای درسخون باشی و رفتار معلم باهات عین بقیه باشه. 

مقایسه کنید با ایران زمان ما و حتی الان که مثلا: دختر خوب نباید ابروشو برمی داشت....

۱۳۹۲ تیر ۶, پنجشنبه

مادرم دلتنگه

خیلی از بچه ها از لحظه خداحافظیشون توی وبلاگاشون نوشتن. اما من دوست ندارم حتی بهش فکر کنم. از بس تلخ بود. نمی خوام دوباره یادم بیاد اون غم وحشتناکی که تو نگاش بود . بهش ظلم کردم. آرینا رو اون بزرگ کرد. بچش رو ازش گرفتم . آروم آروم اشک می ریخت و من داشتم هزار پاره می شدم. دلم داشت ریش می شد. اون لحظه شاید تنها زمانی بود که آرزو می کردم یه خواهر داشتم که مادرمو می سپردم دستش. آخه مادر من یه فرشتس. کسی با فرشته ها مگه این کارو می کنه. بهش گفتم خیلی زود میاد پیش ما. اما تا مدارکش رو جمع و جور کرد طول کشید . براش پروندش رو بازکردم. اما احتمال اینکه بهش ویزا بدن کمه. تازه اگه بدن حداقل 2 ماه دیگه س. اما مادرم دلتنگه. نمیگه...هیچوقت نگفته که سد راه ما نباشه...اما صداش سنگینه...مثل آدمی که داره خوابش میبره...دلم داره ریش میشه...مادرم با ارزشترین چیز تو دنیاست برام...چرا گذاشتمش و اومدم...دختر خوبی نبودم...اینروزا همه فکرم پیش اونه...آرینا هم دلتنگه مامانه...هرجا میره به همه میگه دلم واسه مامان جونم خیلی تنگ شده...گریه می کنه...بهانه شو می گیره...نمی دونم چیکار کنم...باید قوی باشم...اما انگار یه چیزی چنگ انداخته تو گلوم...نمی خوام ناشکری کنم. همه چیز اینجا خوبه اما من نگران تنهایی مامان هستم. خدایا فکر کنم فقط تو می دونی که الان توی دلم چی می گذره...کاش می دونستم که مامان خوشحاله...حاضر بودم هر کاری بکنم که بتونه اینجا باشه..


۱۳۹۲ خرداد ۶, دوشنبه

شش ماه و نیم گذشت

سلام دوستای خوبم

تقریبا شش ماه و نیم از اومدنم به کانادا و تورنتو می گذره. شاید یکم زود باشه که بخوام یه نظر قطعی در مورد کانادا بدم. اما فکر می کنم نظر خودم رو تا الان در مورد فقط تورنتو بنویسم.

تعداد زیادی از دوستانی که از ایران میان تورنتو گویا بعد از ورود دچار شک میشن، از بعضی ها شنیدم که گفتن اونجوری که فکر می کردیم نبود. در مورد من این موضوع فقط در مورد هوا صدق می کنه . من انتظار داشتم خیلی سردتر از این باشه. خیلی نگران بودم که با هوای -24 چجوری خودم رو وفق بدم. اما با وجود اینکه ماشین نداشتیم و از یه آب و هوای گرم و شرجی اومده بودیم اصلا اذیت نشدیم. خدا رو شکر. من هوای اینجا رو و اینکه همه فصل ها رو داره دوست دارم. مشکلی با سیستم مالیات اینجا ندارم از اول همه اینا رو می دونستم. تا حالا گرفتار دکتر و بیمارستان نشدیم که بخوام بگم بده یا خوب اما شنیدم دندون پزشکی خیلی گرونه. امیدوارم گذرمون حالا حالاها اونور نخوره. کالج و نحوه برخورد با دانشجو خیلی عالیه. دلم واسه سالایی که توی ایران واسه فوق لیسانس گرفتن از دست دادم می سوزه...دوستای خوبی پیدا کردم .از گفتن چیزی که تو سرمه نمی ترسم... آرامش دارم.این چیزی که من به دنبالش اومدم اینجا و خوشبختانه پیدا کردم...
اینجا هم مشکلات هست...ریز یا درشت. اما تبعیض به خاطر صداقت یا تفکرت وجود نداره یا من ندیدم. چشم و هم چشمی رو از 5 سالگی به بچه یاد نمیدن. احترام به پول نیست...
من تورنتو رو دوست دارم. اینجا خودم هستم ومی تونم اگه لیاقتش رو داشته باشم پیشرفت کنم.
تنها و تنها یه چیز بی صبرم کرده...انتظار برای بودن خانواده کنارم. اما حتما برای اون هم راهی پیدا میشه...امید به خدا.

این احساس من به کانادا بعد از حدود 6 ماهه. شاید بعدها عوض بشه...نمی دونم. 

۱۳۹۲ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

من همین دور و برام

بهو همه ولم نکنین برین. من هستم اما مشغول درس و کالج و مدرسه آرینا هستم. بزودی میام و نظرم رو در مورد کانادا می نویسم بزارین 6 ماه بشه.

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۸, چهارشنبه

عجب طبیعتی

این روزا همش بیرونم و از هوا و منظره ها لذت می برم. چند تا عکس از شکوفه ها و گلها می زارم واسه دوستای توی ایرانم