سرم خیلی شلوغه. امتحانات پایان ترم بچه ها تو دانشگاه. طرح سوال. تصحیح اوراق. آموزشگاه. کلاس فرانسه. کلاسای خصوصی. واقعا هم کانادا رو فراموش کردم.
خواننده ای شاید دیگه ندارم. اما واسه دل خودم می نویسم. بزودی میام و یه شرح مفصل می نویسم. اما الان وقت ندارم.
۱۳۹۰ شهریور ۱, سهشنبه
پیامی به آقای بهمن کلباسی
بنا به پیشنهاد امیر جان (پانیذ) به آقای بهمن کلباسی از بی بی سی یه درخواست فرستادم که یه مصاحبه با وزیر مهاجرت داشته باشه. خواهش میکنم بقیه دوستان هم همین کار رو بکنن تا تعداد درخواستها زیاد بشه
۱۳۹۰ مرداد ۲۹, شنبه
به به سلام شوکا خانم ...
سلام
والله دیگه روم نمی شد بیام بنویسم... از بس طول کشید. اما دلایلش رو می گم . همونطور که در جریان هستید نمی دونم به چه دلیل من فیلتر شدم و واسه وارد شدن به وبلاگ خودم احتیاج به فیلتر شکن دارم. یه مدتی بود فیلتر شکنم رو تمدید نکردم و اعتبارش تموم شده بود . یه سری فیلتر شکنهای مجانی هم که روی لپ تاپم هست اصلا بدرد نمی خورد. و اینجوری شد که ما ننوشتیم....
اما به هر حال با همت زیادی که خرج کردم موفق شدم دوباره فیلتر شکنم رو تمدید کنم... و حالا براتون بگم چه خبر:
خبرای زیادی نیست. اوضاع در مورد کانادا به همون منوال سابق داره پیش میره و ما منتظریم. آخرین باری که سایت اداره مهاجرت رو چک کردم دیدم که ویزا آفیس لندن مدت رسیدگی رو به 20 ماه افزایش داده که به هر حال آخر آگوست ، یعنی کمتر از 10 روز دیگه میشه 20 ماه که ما آخرین مدارک رو فرستادیم.
در ادامه سعی در داشتن زندگی عادی و پیدا کردن کار صبح ، مدارکم رو بردم دانشگاه و برای تدریس درخواست دادم. فکر می کنم که به احتمال 70 در صد از مهر شروع کنم تدریس.
دیگه جونم براتون بگه آرینا خانم مغز بادوم 3 شهریور - 25 آگوست داره 2 ساله میشه. باورم نمی شه
دیگه اینکه دلم لک زده واسه یه سفر . شاید بریم تو شهریور...
همین
والله دیگه روم نمی شد بیام بنویسم... از بس طول کشید. اما دلایلش رو می گم . همونطور که در جریان هستید نمی دونم به چه دلیل من فیلتر شدم و واسه وارد شدن به وبلاگ خودم احتیاج به فیلتر شکن دارم. یه مدتی بود فیلتر شکنم رو تمدید نکردم و اعتبارش تموم شده بود . یه سری فیلتر شکنهای مجانی هم که روی لپ تاپم هست اصلا بدرد نمی خورد. و اینجوری شد که ما ننوشتیم....
اما به هر حال با همت زیادی که خرج کردم موفق شدم دوباره فیلتر شکنم رو تمدید کنم... و حالا براتون بگم چه خبر:
خبرای زیادی نیست. اوضاع در مورد کانادا به همون منوال سابق داره پیش میره و ما منتظریم. آخرین باری که سایت اداره مهاجرت رو چک کردم دیدم که ویزا آفیس لندن مدت رسیدگی رو به 20 ماه افزایش داده که به هر حال آخر آگوست ، یعنی کمتر از 10 روز دیگه میشه 20 ماه که ما آخرین مدارک رو فرستادیم.
در ادامه سعی در داشتن زندگی عادی و پیدا کردن کار صبح ، مدارکم رو بردم دانشگاه و برای تدریس درخواست دادم. فکر می کنم که به احتمال 70 در صد از مهر شروع کنم تدریس.
دیگه جونم براتون بگه آرینا خانم مغز بادوم 3 شهریور - 25 آگوست داره 2 ساله میشه. باورم نمی شه
دیگه اینکه دلم لک زده واسه یه سفر . شاید بریم تو شهریور...
همین
۱۳۹۰ خرداد ۱۷, سهشنبه
دیگه به کانادا فکر نمی کنم
یکم برنامم پر شده. شاید یه مدت ننویسم. هر چند جدیدا از بس خبری نیست نوشتنم نمیاد. شاید هم کسی اصلا اینجا رو نخونه. اما به هر حال ...
گفتم به جای نشستن و غر زدن شروع کنم کارهایی رو که مدتها بود باید انجام بدم کامل کنم. مثل چی؟؟
1- دارم میرم یه کلاس شنای درست و درمون که اگه یه روزی روزگاری افتادم تو انتاریو لیک ، غرق نشم . والله اینهمه منتظر موندیم بریم ، به محض رسیدن غرق بشیم ضایع ست.
2- شدیدا زدم تو کار وسعت دادن دانش انگلیسی. احساس می کردم توی سطح موندم و دارم فسیل میشم. شروع کردم مثل قبلا فیلم دیدن و هیییی کلمه و اصطلاح خوندن. یهو نرم کانادا جلو اونجایی ها کم بیارم . می دونین که...
3- از همه مهمتر دارم شروع می کنم کلاس فرانسه رفتن. سه بار تا حالا تا ترم 2 خوندم و هی کلاس به علت کم بودن شاگرد کنسل شده. ما هم در جا زدیم. اما آموزشگاه یه کلاس واسه معلما شروع کرده که عالیه. اگه روزی رفتیم کانادا دنبال کار فکر کنم فرانسه هم یه نقطه قوت موثر می تونه باشه دیگه
دیدین چقدر به کانادا فکر نمی کنم.
بعدا نوشت: من چطور آینده سبز (میترا جون) رو تو لیست پیوندهام ندارم؟؟؟ رفتم تو کار خوندنت شدید
گفتم به جای نشستن و غر زدن شروع کنم کارهایی رو که مدتها بود باید انجام بدم کامل کنم. مثل چی؟؟
1- دارم میرم یه کلاس شنای درست و درمون که اگه یه روزی روزگاری افتادم تو انتاریو لیک ، غرق نشم . والله اینهمه منتظر موندیم بریم ، به محض رسیدن غرق بشیم ضایع ست.
2- شدیدا زدم تو کار وسعت دادن دانش انگلیسی. احساس می کردم توی سطح موندم و دارم فسیل میشم. شروع کردم مثل قبلا فیلم دیدن و هیییی کلمه و اصطلاح خوندن. یهو نرم کانادا جلو اونجایی ها کم بیارم . می دونین که...
3- از همه مهمتر دارم شروع می کنم کلاس فرانسه رفتن. سه بار تا حالا تا ترم 2 خوندم و هی کلاس به علت کم بودن شاگرد کنسل شده. ما هم در جا زدیم. اما آموزشگاه یه کلاس واسه معلما شروع کرده که عالیه. اگه روزی رفتیم کانادا دنبال کار فکر کنم فرانسه هم یه نقطه قوت موثر می تونه باشه دیگه
دیدین چقدر به کانادا فکر نمی کنم.
بعدا نوشت: من چطور آینده سبز (میترا جون) رو تو لیست پیوندهام ندارم؟؟؟ رفتم تو کار خوندنت شدید
۱۳۹۰ خرداد ۲, دوشنبه
امیر از وبلاگ پانیذ در مورد طولانی تر شدن پروسه مهاجرت گفته. دستش درد نکنه هر اطلاعاتی رو که می گیره به همه میده. رفتم وبسایت اداره مهاجرت رو چک کردم. دفتر لندن زمان پروسس رو از 12 ماه به 16 ماه تغییر داده!!!
آخی چقدر دقیق و حساس نسبت به مهاجران نگران!!! خجالت نمی کشن؟؟؟ در مورد کیس ما خودشون شروع پروسس رو نوشتن جولای 2009 . حالا شما بگید شده چند وقت الان؟؟؟
آخی چقدر دقیق و حساس نسبت به مهاجران نگران!!! خجالت نمی کشن؟؟؟ در مورد کیس ما خودشون شروع پروسس رو نوشتن جولای 2009 . حالا شما بگید شده چند وقت الان؟؟؟
۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۱, شنبه
سفارت بسته شد
شنیدم سفارت کانادا در دمشق به منظور حفظ جان کارمنداش فعلا تعطیل شده و پرونده ها منتقل میشه به جاهای دیگه. همین
۱۳۹۰ اردیبهشت ۷, چهارشنبه
ما نمیریم کانادا
همینجوری دلم خواست اسم این نوشته رو بزارم آقا جون ما اصلا نمی ریم کانادا. حالا حرفیه. کیو باید ببینیم؟
والااا . انگار تو کشورشون چه خبره. دیوونمون کردن. بالاخره یا اینوری یا اونوری دیگه. تصمیم گرفتم دیگه اصلا بهش فکر نکنم. به آموزشگاه گفتم وقتم رو کاملا پر کنه و یه دوره هفت ماهه دیگه برداشتم. بگذار کانادا در فراق (یا فراغ؟؟؟؟) ما بسوزه. مگه نه دوستان در انتظار؟؟اصلا کجا همچین مهاجرایی گیرشون میاد؟
فقط یه سوال :
این کارمندهای اداره مهاجرت مثل اینکه روش کارشون با کل سیستمی کاری کانادا (که البته ما از دور شنیذیم) فرق داره و هر چی بیشتر تنبلی کنن پاداش می گیرن.
امروز سام می گفت اگه مثل فلانی واسه استرالیا اقدام کرده بودیم الان 2 سال بود که اونجا بودیم... همچین یه جورایی راست گفت.
اما بیخیال. ما رفتیم با خونسردی ( از تکونهای پام معلومه دیگه) زندگیمونو بکنیم.
شما هم از من می شنوید همین کارو بکنید.
والااا . انگار تو کشورشون چه خبره. دیوونمون کردن. بالاخره یا اینوری یا اونوری دیگه. تصمیم گرفتم دیگه اصلا بهش فکر نکنم. به آموزشگاه گفتم وقتم رو کاملا پر کنه و یه دوره هفت ماهه دیگه برداشتم. بگذار کانادا در فراق (یا فراغ؟؟؟؟) ما بسوزه. مگه نه دوستان در انتظار؟؟اصلا کجا همچین مهاجرایی گیرشون میاد؟
فقط یه سوال :
این کارمندهای اداره مهاجرت مثل اینکه روش کارشون با کل سیستمی کاری کانادا (که البته ما از دور شنیذیم) فرق داره و هر چی بیشتر تنبلی کنن پاداش می گیرن.
امروز سام می گفت اگه مثل فلانی واسه استرالیا اقدام کرده بودیم الان 2 سال بود که اونجا بودیم... همچین یه جورایی راست گفت.
اما بیخیال. ما رفتیم با خونسردی ( از تکونهای پام معلومه دیگه) زندگیمونو بکنیم.
شما هم از من می شنوید همین کارو بکنید.
اشتراک در:
پستها (Atom)