سلام
تصمیم داشتم امروز که اومدم سر کار از آخر هفتمون بنویسم اما صبح که با مادرم صحبت کردم یه خبری شنیدم که شوک بهم وارد شد و الان اصلا دل و دماغ ندارم.
روز 4 شنبه که با مادرم صحبت کردم بهم گفته بود که همسر برادرم رفته دندون پزشک و دندون عقلش رو کشیده و الان یه طرف صورتش یکمی حالت بی حسی داره. امروز که زنگ زدم تا حال و احوالشون رو بپرسم مادرم گفت که زن داداشم از روز 5 شنبه توی ICU بوده و امروز صبح به بخش منتقل شده اما باید فعلا توی بیمارستان باشه. برای چند لحظه واقعا هنگ کرده بودم. گفتم آخه مگه دندونش چی شده؟ اصلا مغزم کار نمی کرد. مادرم گفت که مساله اصلا مربوط به دندون نبوده و این یکی از اون مریضی های نسبتا ناشتاخته هست. یه چیزی مثل ام اس اما خدا رو شکر این یکی با دارو درمان میشه. مثل اینکه دستگاه تنفس و بلعش رو تقریبا فلج کرده بوده. خدایا چه چیزایی ممکنه واسه آدم اتفاق بیفته. آخه م. فقط 33 سالشه و سابقه اینجور مریضی نداشته. خدایا فقط بخیر بگذرون. من دارم از نگرانی می میرم. تو رو خدا دعا کنید به سلامتی از بیمارستان مرخص بشه.
۱۳۸۸ خرداد ۱۰, یکشنبه
۱۳۸۸ خرداد ۶, چهارشنبه
کی میگه کانادا سرده؟
آقا جون اصلا کی می گه کانادا سرده؟ هرکی فکر می کنه کانادا سرده یه سر پاشه بیاد دفتر ما تا بفهمه سرما یعنی چی. سیستم خنک کننده شرکت ما بصورت مرکزی برای کل ساختمان کنترل می شه. و متاسفانه ما از داخل دفتر هیچ کنترلی روش نداریم. یعنی که شکنجه. هوای بیرون الان 36-37 درجه ست اما ما باید اینجا بلرزیم. البته این سرما فقط هم توی شرکت ما نیست، خیلی جاها همینطوریه. من نمی دونم اینا چه اصراری به هدر دادن این همه انرژی دارن. زمستون و تابستون ما باید با ژاکت و کت باشیم تا یخ نزنیم. تا حالا ده بار به مسئول کارهای maintainance زنگ زدم. هر دفعه یه هندی رو می فرسته بعد از نیم ساعت میاد میگه درجه رو گذاشته رو مثلا 25. آخه پدرصلواتی ما تو خونه با درجه 25 گرممون میشه چطور اینجا فکمون داره از سرما میلرزه. احتمالا اون 25 درجه با این 25 درجه فرق می کنه... خلاصه که بساطی داریم با این سرما. فقط یه حسن که داره اینه که من دیگه برم کانادا سردم نمیشه.
پی نوشت: راستی همسر مهربان رو به لیست نویسنده های وبلاگم اضافه کردم . از این به بعد دو تایی اینجا می نویسیم. البته لپ تاپش فونت فارسی نداره مجبوره فعلا فینگلیش بنویسه.
پی نوشت: راستی همسر مهربان رو به لیست نویسنده های وبلاگم اضافه کردم . از این به بعد دو تایی اینجا می نویسیم. البته لپ تاپش فونت فارسی نداره مجبوره فعلا فینگلیش بنویسه.
ba salam be hameye doostaye aziz. sam hastam, hamsare shouka. fekr kardam shayad bad nabashe manam ba'zi vaghta chizi benevisam. albate avayel be khatere mashghuliate kari vaght kafi nadashtam ke tu blog benevisam, vali al'an be khatere kam shodane bare kari, mitunam.
albate ozr mikham ke fingilish minevisam chon kamputeram fonte farsi nadare.
paydar bashid
sam
albate ozr mikham ke fingilish minevisam chon kamputeram fonte farsi nadare.
paydar bashid
sam
۱۳۸۸ خرداد ۵, سهشنبه
- توی این پست اول می خوام از یلدای عزیز برای معرفی وبلاگ دانلود کتاب تشکر کنم. واسه منی که عاشق کتاب خوندن هستم هیچی به اندازه گیر آوردن چند تا کتاب خوب نمی تونه لذت بخش باشه. با چنان سرعتی وبلاگ مورد نظر رو لینک کردم که خودم بعدش خندم گرفت.
- دیشب رفتیم قرارداد خونه جدید رو نوشتیم. به امید خدا اول جون کلیدش رو بهمون تحویل می دن. خونه قبلی رو خیلی دوست داشتم. اولین خونه مشترک من و همسر جان بود. خاطرات خوبی هم از اون خونه داریم. اما با اومدن دخترمون اونجا یکم واسمون کوچیک بود و به یه خونه دو خوابه نیاز داشتیم. خدا رو شکر این رکود اقتصادی هر بدی که داشت یه خوبی هم داشته که کرایه خونه حسابی اومده پایین و ما تونستیم فقط با 2 هزار درهم اختلاف قیمت در سال یه دو خوابه خیلی بزرگ کرایه کنیم.
فعلا خبر دیگه ای نیست تا بعد.
- دیشب رفتیم قرارداد خونه جدید رو نوشتیم. به امید خدا اول جون کلیدش رو بهمون تحویل می دن. خونه قبلی رو خیلی دوست داشتم. اولین خونه مشترک من و همسر جان بود. خاطرات خوبی هم از اون خونه داریم. اما با اومدن دخترمون اونجا یکم واسمون کوچیک بود و به یه خونه دو خوابه نیاز داشتیم. خدا رو شکر این رکود اقتصادی هر بدی که داشت یه خوبی هم داشته که کرایه خونه حسابی اومده پایین و ما تونستیم فقط با 2 هزار درهم اختلاف قیمت در سال یه دو خوابه خیلی بزرگ کرایه کنیم.
فعلا خبر دیگه ای نیست تا بعد.
۱۳۸۸ خرداد ۳, یکشنبه
روزای من
سلام.
خوب این چند روز دوباره حالت تهوع برگشته بود و الان هم داره آخرین زورای خودش رو می زنه. اما زندگی می گذره ... از روز پنج شنبه براتون می گم که چیکار کردیم:
- 5 شنبه شب با دو تا از دوستامون که متاسفانه دارن می رن ایران (به خاطر این رکود اقتصادی و از دست دادن شغلشون) رفتیم ساحل. جای همگی خالی هوا هم گرم نبود و خوش گذشت.
- جمعه یه سری خرید برا خونه داشتیم که رفتیم فستیوال سنتر و از هایپر پاندا خریدامون رو انجام دادیم. بعدش هم تو سنتر یه چرخی زدیم ، شامی خوردیم و ساعت 11 هم رفتیم سینما. فبلم ترمیناتورکه همسر مهربان می گه این جور فیلما رو فقط باید توی سینما دبد و واقعا هم راست می گه. یک اکشن عالی با جلوه های ویژه معرکه بود و من خوشم اومد.
- شنبه نوبت دکتر داشتم . قبلش هم می خواستیم یه صندوق پستی باز کنیم که متاسفانه اون دفتر پستی ظرفیتش تکمیل بود. واسه همین هم با صورت کش اومده رفتیم دکتر. خوب نی نی جان حالش بسیار خوب بود . وزنش حدود 1050 گرم و قدش هم 36-37 سانت. سخت هم مشغول خوردن بود. الهی من قربونش برم حتی توی تصویر سونوگرافی هم به نظرم خیلی خوشگل میاد. البته دکتر مهربون هم همینو گفت ( واسه شادی دل یک مادر احتمالا). وضعیت من هم خوب بود به جز فشار خونم که خیلی پایین بود و دکتر گفت باید با نوشیدن مایعات سعی کنم بیارمش بالا وگرنه مجبوره بهم قرص بده. امیدوارم کار به اونجاها نکشه...
بعد از دکتر رفتیم میرکاتو ناهار بخوریم و یه سر هم به مغازه Mamas and Papas زدیم. من عاشق محصولات این فروشگاهم. از لباس بچه بگیر تا وسایل اتاقش ... ما می خواستیم یه ست پتو لحاف و وسایل خوابشو بگیریم که البته به نظر من خیلی گرون بود. اما پدر مهربان گفته که حتما باید این سرویس رو بگیریم. می بینید از الان چقدر دخترشو لوس می کنه؟
- یکشنبه طبق معمول سر کار بودیم. بعدش هم رفتیم 4-5 تا خونه دیدیم چون قراره جابجا بشیم. خونه الانمون رو دوست داریم . بزرگ و دلبازه . اما یه خوابه ست و خوب پس دخترم چیکار کنه؟ یکی از موردایی که دیروز دیدیم خیلی عالی بود که اگه خدا بخواد میریم همونو می گیریم.
خوب همش همین. البته به اضافه انتظار برای رسیدن جواب سفارت...
خوب این چند روز دوباره حالت تهوع برگشته بود و الان هم داره آخرین زورای خودش رو می زنه. اما زندگی می گذره ... از روز پنج شنبه براتون می گم که چیکار کردیم:
- 5 شنبه شب با دو تا از دوستامون که متاسفانه دارن می رن ایران (به خاطر این رکود اقتصادی و از دست دادن شغلشون) رفتیم ساحل. جای همگی خالی هوا هم گرم نبود و خوش گذشت.
- جمعه یه سری خرید برا خونه داشتیم که رفتیم فستیوال سنتر و از هایپر پاندا خریدامون رو انجام دادیم. بعدش هم تو سنتر یه چرخی زدیم ، شامی خوردیم و ساعت 11 هم رفتیم سینما. فبلم ترمیناتورکه همسر مهربان می گه این جور فیلما رو فقط باید توی سینما دبد و واقعا هم راست می گه. یک اکشن عالی با جلوه های ویژه معرکه بود و من خوشم اومد.
- شنبه نوبت دکتر داشتم . قبلش هم می خواستیم یه صندوق پستی باز کنیم که متاسفانه اون دفتر پستی ظرفیتش تکمیل بود. واسه همین هم با صورت کش اومده رفتیم دکتر. خوب نی نی جان حالش بسیار خوب بود . وزنش حدود 1050 گرم و قدش هم 36-37 سانت. سخت هم مشغول خوردن بود. الهی من قربونش برم حتی توی تصویر سونوگرافی هم به نظرم خیلی خوشگل میاد. البته دکتر مهربون هم همینو گفت ( واسه شادی دل یک مادر احتمالا). وضعیت من هم خوب بود به جز فشار خونم که خیلی پایین بود و دکتر گفت باید با نوشیدن مایعات سعی کنم بیارمش بالا وگرنه مجبوره بهم قرص بده. امیدوارم کار به اونجاها نکشه...
بعد از دکتر رفتیم میرکاتو ناهار بخوریم و یه سر هم به مغازه Mamas and Papas زدیم. من عاشق محصولات این فروشگاهم. از لباس بچه بگیر تا وسایل اتاقش ... ما می خواستیم یه ست پتو لحاف و وسایل خوابشو بگیریم که البته به نظر من خیلی گرون بود. اما پدر مهربان گفته که حتما باید این سرویس رو بگیریم. می بینید از الان چقدر دخترشو لوس می کنه؟
- یکشنبه طبق معمول سر کار بودیم. بعدش هم رفتیم 4-5 تا خونه دیدیم چون قراره جابجا بشیم. خونه الانمون رو دوست داریم . بزرگ و دلبازه . اما یه خوابه ست و خوب پس دخترم چیکار کنه؟ یکی از موردایی که دیروز دیدیم خیلی عالی بود که اگه خدا بخواد میریم همونو می گیریم.
خوب همش همین. البته به اضافه انتظار برای رسیدن جواب سفارت...
۱۳۸۸ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه
انتخابات
امروز توی وبلاگ لاله جان مطلبی در مورد انتخابات دیدم و فکر کردم که بد نیست من هم نظرم رو در این مورد بگم. واسه همین از این تریبون آزاد خودم استفاده می کنم و بدینوسیله اعلام می دارم که:
بله . من حتما میرم رای می دم. (لطفا مخالفا منو کتک نزنن) دلایلم هم ایناست:
1- از نظر من دوره ریاست جمهوری خاتمی کاملا وضعیت داخلی و خارجی ایران با وضعیت الانش متفاوت بود.( البته اصلن نمی گم که وضعیت آرمانی بود). و ترجیح می دم که شرایط حداقل اونجوری باشه.
2- دوره قبل من هم مثل خیلی ها ، با گفتن این حرف که هر کی بیاد از داخل همین نظامه و رای ما هیچ تاثیری نداره، نرفتم رای بدم. و نتیجه اینی شد که همه می بینیم و عدم حضور مردم شرایط رو برای افراد در راس قدرت و نخاله هاشون فراهم کرد.
3- درسته که انتخاب ما محدود به کاندیداهای منتخب همین نظام هست. اما من منتظر نیستم کسی از بیرون بیاد یا معجزه بشه و یه دفعه همه چیز کن فیکون بشه. باید وضعیت رو پذیرفت و در همین شرایط سعی کرد که بهترین انتخاب رو داشت. پا پس کشیدن کاریو درست نمی کنه. من ایمان دارم که خود مردم باید آیندشون رو بسازن.
شاید فکر من درست نباشه. اما من هم مثل لاله از حق خودم استفاده می کنم.
بله . من حتما میرم رای می دم. (لطفا مخالفا منو کتک نزنن) دلایلم هم ایناست:
1- از نظر من دوره ریاست جمهوری خاتمی کاملا وضعیت داخلی و خارجی ایران با وضعیت الانش متفاوت بود.( البته اصلن نمی گم که وضعیت آرمانی بود). و ترجیح می دم که شرایط حداقل اونجوری باشه.
2- دوره قبل من هم مثل خیلی ها ، با گفتن این حرف که هر کی بیاد از داخل همین نظامه و رای ما هیچ تاثیری نداره، نرفتم رای بدم. و نتیجه اینی شد که همه می بینیم و عدم حضور مردم شرایط رو برای افراد در راس قدرت و نخاله هاشون فراهم کرد.
3- درسته که انتخاب ما محدود به کاندیداهای منتخب همین نظام هست. اما من منتظر نیستم کسی از بیرون بیاد یا معجزه بشه و یه دفعه همه چیز کن فیکون بشه. باید وضعیت رو پذیرفت و در همین شرایط سعی کرد که بهترین انتخاب رو داشت. پا پس کشیدن کاریو درست نمی کنه. من ایمان دارم که خود مردم باید آیندشون رو بسازن.
شاید فکر من درست نباشه. اما من هم مثل لاله از حق خودم استفاده می کنم.
۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۹, سهشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)